تلاش برای حداكثری كردن فشار بر ایران درست در شرایطی صورت می گیرد كه فشار بر غرب در منطقه حداكثر شده است. عینی ترین ارزیابی ها درباره شرایط منطقه حاكی از آن است كه مجموعه تحولات در حال پیش روی به سمتی است كه آمریكایی ها آن را روی كار آمدن عناصر نامطلوب می خوانند. درست كه آمریكا چند ماه است تلاش می كند از طریق ارتباط گیری با انقلابیون منطقه، وادار كردن دیكتاتورها به اصلاحات صوری و خارج كردن فرایندهای انقلابی از كف خیابان روند این انقلاب ها را مدیریت كند ولی نتیجه به هیچ وجه آن چیزی نیست كه آمریكایی ها می خواستند. منطقه در حال اسلامی تر شدن است و كسانی روی كار می آیند كه خواهان جمع شدن همه بساط غرب -بساطی كه ظرف حدود یك قرن پهن شده- هستند.
اگر كسی بخواهد عمق خسرانی را كه آمریكا در اثر انقلاب های منطقه گرفتار آن شده دریابد كوتاه ترین راه این است كه به ادبیات اسراییل در این باره مراجعه كند. بیش از 6 ماه است كه هیچ مقام اسراییلی درباره این موضوع سخن نگفته الا اینكه از آینده آن ابراز ترس كرده است. مهم ترین نگرانی اسراییلی ها آن است كه دیكتاتورهای منطقه كه به مدت چند دهه به مثابه سدی در مقابل خشم فزاینده و بی امان مردم منطقه علیه صهیونیسم عمل می كردند، اكنون دیگر از بین رفته اند. مهم ترین سوال برای امنیت رژیم جعلی اسراییل این است كه از این به بعد چه كسی این نفرت تاریخی را مهار خواهد كرد؟ و اگر نتوان سدی بر سر راه این خشم بی امان كشید، آن وقت چه بر سر موجودیت رژیم نیمه جان صهیونیستی خواهد آمد؟مدتی در اوایل كار، صهیونیست ها سعی می كردند بگویند ماجرای انقلاب های منطقه اساسا به آنها ربطی ندارد. بسیاری از مقام های رژیم صهیونیستی و در راس آنها نتانیاهو و باراك اصرار داشتند كه ریشه انقلاب های منطقه مسائل اجتماعی و اقتصادی و حداكثر روحیات ضد دیكتاتوری مردم است و این انقلاب ها ربطی به ضدیت مردم منطقه با آمریكا و اسراییل ندارد. به همین دلیل بود كه عاموس یادلین رییس سابق اطلاعات نظامی اسراییل -كه به دلیل ناتوانی از پیش بینی این تحولات بركنار شد- در همان ماه های آغازین تحولات منطقه در دانشگاه تل آویو سخنرانی كرد و گفت اسراییل باید از این تحولات استقبال كند چرا كه بهار عربی منجر به روی كار آمدن دولت های دموكراتیك در منطقه خواهد شد و دموكراسی ها در كل نسبت به جنگ بی میل هستند.
اشتباه یادلین این بود كه حاضر نبود خود را با این مسئله درگیر كند كه آن مردمی كه بناست دموكراسی های آینده در منطقه را بسازند چه كسانی هستند و چگونه فكر می كنند. این تحلیل كه دموكراسی در منطقه به نفع آمریكا و اسراییل است تنها زمانی صحیح خواهد بود كه مردم منطقه كاملا سكولار شده و روحیات و باورهای دینی خود را از دست داده باشند. در واقع منظور آمریكایی ها و اسراییلی ها هم وقتی از دموكراسی سخن می گویند چیزی جز این نیست كه نوعی نظام سكولار كه فرهنگ لیبرالیسم را در دستور كار خود قرار داده و در اقتصاد كاپیتالیستی رفتار می كند بر سر كار باشد. در تعریف آمریكایی و اسراییلی از دموكراسی باور ارتدوكس «باید اكثریت حاكم باشد» چندان جایی ندارد همچنان كه همین الان هم در آمریكا كه خود را بزرگترین دموكراسی جهان می خواند اكثریت حاكم نیست و یك اقلیت یك درصدی بر 99 درصد مردم حكومت می كنند.
زمان زیادی طول نكشید تا عمق اشتباه تحلیل یادلین آشكار شود. مئیر داگان رییس سابق موساد كه مدت های طولانی در راس شنیع ترین جنایت های اسراییل علیه مردم منطقه بوده و بهتر از هر كسی از عمق نفرت این مردم نسبت به اسراییل آگاه است، نخستین كسی بود كه زنگ خطر را به صدا در آورد. داگان-كه او هم به دلیل اختلاف نظر با تیم باراك و نتانیاهو از كار بركنار شد- از زمان آغاز انقلاب های منطقه تا كنون در بیش از 4 سخنرانی به تفصیل استدلال كرد كه در اثر این انقلاب ها خطری علیه اسراییل در حال شكل گیری است كه با هیچ خطر دیگری در گذشته قابل مقایسه نیست. سخنان معروف داگان در مركز مطالعات عبری دانشگاه بیت المقدس همچون پتكی بر سر كابینه نتانیاهو فرود آمد طوری كه پس از آن سخنرانی تقریبا همه مقام های دولت جعلی اسراییل علیه داگان موضع گرفتند و او را متهم به اظهار نظر غیر مسئولانه درباره اسرار امنیت ملی كردند. همه حرف داگان خطاب به سران تل آویو این بود كه منطقه به شدت در حال ضد اسراییلی و ضد آمریكایی شدن است، آمریكا در منطقه تضعیف شده و دیگر قدرت سابق را ندارد و اگر هم داشت دیگر حفظ امنیت اسراییل اولویت اصلی آن نبود چرا كه آمریكا اكنون اولویت های مهم تری در منطقه پیدا كرده است و نهایتا هم این كه داگان عقیده داشت خطری كه از مصر و لیبی موجودیت و امنیت اسراییل را تهدید خواهد كرد بی نهایت از خطرهای موهوم دیگری كه تیم باراك- نتانیاهو بر آن تاكید دارد بزرگتر است. در واقع قضیه اصلا اینطور نیست كه داگان پیشگوی خوبی بود. مسئله فقط این است كه او به دلیل جنس كارش، روحیات و تفكر مردم خاورمیانه را به خوبی می شناخت و می دانست كه در این منطقه دموكراسی هیچ معنایی جز دشمنی سازش ناپذیر با اسراییل و تلاش برای محو كردن آن ندارد.
جالب است كه تیم دنیس راس در واشینگتن هم با ارزیابی امثال داگان موافق تر بودند تا ارزیابی كه دولت غاصب تل آویو به آنها می داد. دنیس راس كه اخیرا به دلیل ناتوانی از هماهنگ كردن مواضع تل آویو- واشینگتن از سمت خود استعفا داد، عقیده داشت اسراییل به قدری در منطقه ضعیف شده كه اگر خواهان بقاست چاره ای جز امتیاز دادن ندارد و باید روحیه متكبر و جنگی خود را كنار بگذارد.
پس از چند ماه مقاومت در مقابل این تحلیل ظاهرا دولت غاصب تل آویو خود به این نتیجه رسیده است كه دوران بی بازگشتی از سقوط برای آن آغاز شده است. ارزیابی های موسسه مطالعات امنیت ملی اسراییل كه اخیرا منتشر شده نشان می دهد كه شیب سقوط استراتژیك اسراییل و آمریكا در منطقه بی سابقه است و برچیده شدن سپر امنیتی به نام دیكتاتورهای آمریكا در منطقه آغاز دور جدیدی از مشكلات امنیتی برای این رژیم را نوید می دهد. اسراییلی ها اكنون می بینند كه ماشین جنگی آنها به وضوح ناكارآمد شده است. در همین ماجرای اخیر شلیك چند راكت از جنوب لبنان به سوی سرزمین های اشغالی واكنش اسراییل آنقدر سست و بی مایه بود كه حتی صدای غربی ها را هم در آورد. بسیاری از ناظران غربی گفتند واكنش ضعیف اسراییل نشان می دهد این رژیم از اینكه با ادبیات تهدید و حمله نظامی با مردم منطقه سخن بگوید می ترسد و حتی حاضر است فرود آمدن موشك های مقاومت بر سر خود را تحمل كند ولی دم بر نیاورد. در واقع كاملا واضح است كه اكنون نظامی گری تبدیل به نقطه ضعف بنیادین رژیم غاصب صهیونیستی شده است. پارادوكس غیر قابل حل تل آویو در اینجا این است كه اگر نیروی نظامی خود را به كار نگیرد هر روز فشارهای امنیتی بیشتری از جانب انقلابیون منطقه به آن وارد خواهد شد و اگر این كار را بكند و مثلا مجددا جنگی جدید در منطقه به راه بیفتد آن وقت تردیدی نیست كه این جنگ آخرین جنگ اسراییل خواهد بود و مردم به پا خاسته منطقه كار این رژیم را برای همیشه یكسره خواهند كرد.
حال با این صورت مسئله می توان به سراغ موضوع تجمیع فشارها بر ایران رفت و از عاقبت آن پرسش كرد. واقعا آیا فشار آوردن بر ایران می تواند این حجم از مشكلات ژئوپلتیكی و امنیتی برای اسراییل و آمریكا را كه روز به روز در حال بیشتر شدن است و با پیروزی اخوان المسلمین در انتخابات مصر به اوج خواهد رسید، حل كند؟ واضح است كه كار از این حرف ها گذشته است و آقای نتانیاهو مجبور است به شنیدن صدای امام خمینی از بیخ گوشش عادت كند. فشار به ایران تنها این صدا را بلند تر خواهد كرد و بس.
اخبار مرتبط با این خبر