بعد از اولین تجربه برنامهسازی با عنوان "مناسبتی" در رسانه ملی و پخش آن در لحظههای افطار ماه مبارک رمضان، استفاده از لفظ موفقیت که با آمار و ارقام تعداد بینندگان سنجیده میشود توسط صدا وسیما، در سه سال اخیر شاهد پخش سریالهای غیر مناسبتی در این رسانه هستیم که از جمله آنان، نرگس، دلنوازان، ترانه مادری، رستگاران و اخیرا فاصلهها و زیر هشت است که هر دو پای ثابت کارگردانی این مجموعهها حسین سهیلی زاده و سیروس مقدم هستند.

گرچه طی این سالها هم زمان با آغاز پخش این مجموعههای تلویزیونی، منتقدان از طرز حرکت دوربین گرفته تا پختگی و خامی بازی بازیگران را مورد بررسی قرار داده و در پایان هر نقد خود هم ابراز امیدواری میکنند که در سریالهای بعدی شاهد نقصهای مذکور نباشیم اما دوباره با پخش سریالی دیگر از همان کارگردان با همان تیم بازیگری و عوامل شاهد نوعی تکرر در سوژه و ساخت هستیم.
این تکرر به گونهای در ساخت سریالهای ما از فیلمنامه گرفته تا همان حرکت دوربین که بیشتر روی سخن با سیروس مقدم است به عنوان یک اپیدمی درآمده که تلویزیون اکنون در یک زمین مسابقه ماراتن قرار گرفته و هر لحظه با نفس، نفس زدنهای بیمورد میرود که مخاطب آن را کنار بگذارد چرا که اگر زمانی میان شبکههای 12 ساعته یک و دو سیما در دهه 60 و 70 حق انتخاب بود اکنون انتخابهای زیادی برای مخاطبان با رنگ و لعابهای جذب کننده محیاست بنابراین بیننده خود را منتظر نمی کند تا مسئولان رسانهملی بیایند دست او را بگیرند و روی کاناپه، روبهروی تلویزیون بنشانند تا دست پخت آنان را ببیند.
هر چند مسئولان صدا و سیما با آمار و ارقامی که از درصد بینندگان سریالهای خود، خصوصا هر شبی مثل فاصلهها و زیر هشت میدهند خود را در جایگاه "تشویق" قرار داده اما اگر بخواهیم در عالم واقعیت به آمار و ارقام نگاهی بیاندازیم، میبینیم که این آمار بینندگان مجموعههای شبانه از میان تعداد مخاطبانی است که روز خود را با روشن کردن تلویزیون آغاز میکنند و یا حداقل کسانی هستند که بالاخره چه فاصلهها پخش شود و چه نشود ساعت 9 تا پایان شب پای تلویزیون مینشینند و روز را با دیدن برنامههای رسانه ملی به پایان میبرند و حتی جلوی آن سفره پهن می کنند.
سوالی که باید به آن پاسخ داده شود این است که چرا آمار مخاطبان رانده شده! یعنی همان عدهای که با دیدن تکرار نرگس در دلنوازان یا ترانه مادری دیگر دوست ندارند وقت خود را صرف داستانهای "لج دربیار" و "اعصاب خرد کن" که گفته میشود در ژانر خانوادگی قرار میگیرد، کنند و کم هم نیستند،اعلام نمیشود؟ کسانی که دوست دارند پایان روز خود را کنار خانواده و دور از هرگونه مشغله فکری بگذرانند برای همین با خاموش نگاه داشتن تلویزیون هرگونه درگیریهای ذهنی که یک سریال نظیر زیر هشت برایشان ایجاد میکند را از خود دور میکنند، چرا که زیر هشت با آن دوربین همیشه متحرک خود که از همان ابتدا بیننده را نامحسوس دچار استرس و آشفتگی روحی میکند فضایی را میسازد که در عالم واقع رخدادن آن نزدیک به صفر است و اصلا یک خانواده ایرانی با آن احساس غریبگی میکند و فاصلهها هم با یک نوع نگاه "لج بازی" خود خواسته از سوی نویسنده و کارگردان داستانی دور از واقعیت برای یک جوان و خانواده ایرانی ترسیم میکند به گونهای که مخاطب با دیدن هر لحظه از این سریال نقش اول را به پریشان احوالی و دیوانگی متهم کرده و با آن همذات پنداری نمیکند و این یعنی ریزش عدهای دیگر از بینندگان.
تا ببینیم این تکرر بیهوده که باید گرهگشای مشکلات جامعه ما باشد در نهایت چه تعداد مخاطب را برای خود همراه خواهد داشت.